شاعر پروانه ها
حرف حق,شعر
نادانى را ديدم که بدنى چاق و تنومند داشت ، لباس فاخر و گرانبها پوشيده بود و بر اسبى عربى سوار شده ، و دستارى از پارچه نازک مصرى بر سر داشت ، شخصى گفت : ((اى سعدى ! اين ابريشم رنگارنگ را بر تن اين جانور نادان چگونه يافتى ؟ ))

گفتم : خرى که همشکل آدم شده ، گوساله پيکرى که او را صداى گاو است . يک چهره زيبا بهتر از هزار لباس ديبا است .

به آدمى نتوان گفت ماند اين حيوان

مگر دراعه و دستار و نقش بيرونش

بگرد در همه اسباب و ملک و هستى او

که هيچ چيز نبينى حلال جز خونش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:16  توسط علی  | 

 
قالب توسط مدیر ویرایش شده و کپی مطالب با ذکر منبع مجاز است!
admin:ali nojavan